رامیز قلیاف، خالق ملودی «یاندیم ائله یاندیم»، رفت، اما نغمهاش باقیست
وداع با صدای جاودانه تار
امروز دنیای موسیقی آذربایجان و قلب هر عاشق هنر، سنگین است…
رامیز قلیاف، استاد تار و خالق ملودیهایی که هر نتش با جان و دل سخن میگوید، از میان ما رفت. صدایی که میتوانست اشک را جاری کند، لبخند را بیاورد و دلها را به وجد بیاورد، اکنون خاموش شده است. اما نغمههایش، همانند نسیم دلنشین، هنوز در جان ما جاری است.
هر کنسرت او، لحظهای جادویی بود؛ وقتی سیمهای تار او به لرزه درمیآمد، نه فقط صدایی شنیده میشد، بلکه داستانی از زندگی، عشق، امید، غم و شور در دلها جاری میشد. هر زخمه تار، گویی زبان بیکلامی بود که با قلب و روح مخاطب سخن میگفت و حسرتها و شادیهای نهفته در دل انسانها را آشکار میکرد.
حتی در سنین بالاتر، رامیز قلیاف همچنان روزی ۱۰ تا ۱۲ ساعت تار مینواخت؛ عشقی که به موسیقی داشت هرگز کمرنگ نشد.
دستهایش پینهدار و خسته، اما پرتوان، نمادی از تعهد، پشتکار و عشقی بیپایان به هنر بود؛ عشقی که نه زمان میتوانست آن را کمرنگ کند و نه دشواریهای زندگی. برای او تار تنها یک ساز نبود، بلکه زبان زندگی، شریکی برای دردها و شادیها و مسیری برای بیان احساسات انسانی بود. هر اجرا با او، تجربهای بود که قلبها را به لرزه درمیآورد، روحها را بیدار میکرد و شنونده را در دنیایی از نغمه و احساس غرق میساخت.
زندگی و مسیر هنری
رامیز ایوباوغلو قلیاف در ۳۰ آوریل ۱۹۴۷ در شهر آغدام به دنیا آمد. از همان کودکی با موسیقی آشنا شد و علاقهای آتشین به تار داشت. او روزهای کودکی خود را با نواختن تار گذراند و هر زخمه او، نه فقط صدایی، بلکه شعلهای از احساس و شور زندگی بود.
او در سال ۱۹۵۴ وارد مدرسه موسیقی آغدام شد و سپس به مدرسه تخصصی عزیر حاجیبَیگف پیوست. استعداد و تلاش بیوقفهاش او را به کنسرواتوار دولتی آذربایجان رساند، جایی که تحصیلاتش در رشته تار و رهبری ارکستر را به پایان رساند و آماده شد تا نغمههایش را با جهان به اشتراک بگذارد.
آثار و میراث
قطعه «یاندیم ائله یاندیم» یکی از شناختهشدهترین آثار اوست؛ ملودیای که هر بار شنیده میشود، قلبها را به لرزه درمیآورد و روح را با خود به سفری از عشق و اندوه میبرد.
اما آثار او محدود به این قطعه نبود؛ او با اجرای قطعاتی از آهنگسازان بزرگ آذربایجانی مانند اوزیر حاجیبَیگف، توفیق قلیاف و گارا گارایف، در کشورهای مختلف دنیا از آمریکا و ژاپن گرفته تا ترکیه و ایران، موسیقی آذربایجان را به جهانیان معرفی کرد.
افتخارات و جوایز
•هنرمند مردمی جمهوری آذربایجان
•مدال افتخار و نشان شرف
•جایزه دولتی جمهوری آذربایجان
این جوایز نه تنها نشاندهنده مهارت او بودند، بلکه اعترافی به تأثیر شگرف و ماندگار او بر موسیقی و فرهنگ آذربایجان بودند.
وداعی از جنس تار
در ۱۵ اکتبر ۲۰۲۵، جهان موسیقی یکی از ستونهایش را از دست داد. رامیز قلیاف رفت، اما روح او همچنان در هر زخمه تار، در هر نت «یاندیم ائله یاندی» و در دل هر شاگردی که از او آموخت، زنده است.
ما میتوانیم امروز با اشک و غم یادش را گرامی بداریم، اما فردا، با شنیدن موسیقی او، با نغمههایش همصدا شویم و بگذاریم این میراث جاودانه، همانند نور در دل ما بدرخشد.
به یادش تار را در دست بگیریم، ملودیهایش را زمزمه کنیم و بگذاریم هر زخمه، یادآور عشقی باشد که هرگز نمیمیرد.
روحش شاد و یادش جاودان
ترجمه ترانه و ملودی
یاندیم ائله یاندیم
من کؤنلومه همدم سنی سنی ساندیم
سایمازیانا گئچدین گؤز اؤنومدن
یاندیم ائله یاندیم یاندیم ائله یاندیم
یاندیم ائله یاندیم یار
*
ساحیلده آیاق ایزلریمیز وار
سن عشقینه آند ایچدین او یئرده
هر کلمه نه هر کلمه نه قلبیمله ایناندیم
یاندیم ائله یاندیم یانیدم ائله یاندیم
یاندیم ائله یاندیم یار
*
هیهات نییه ، قلبیمده کی اودلارلا یاننام
سوندو نییه سوندو نییه
گل سانما کی بو یانماقدان اوساندیم
یاندیم ائله یاندیم یاندیم ائله یاندیم
یاندیم ائله یاندیم یار
سوختم، آنگونه که باید میسوختم
سوختم، آنگونه که باید میسوختم…
در دل خویش، تو را همدم خود پنداشتم، تنها تو را.
اما بیاعتنا از نگاهم گذشتی،
و من ماندم و آتشی که در جانم افتاد…
سوختم، آنگونه که باید میسوختم، ای یار…
بر ساحل، هنوز ردّ پای ما باقیست،
آنجا که به عشق من سوگند خوردی.
به هر واژهات، نه با گوش، که با تمام دلم ایمان آوردم،
و باز هم سوختم…
سوختم، آنگونه که باید میسوختم، ای یار…
افسوس… چرا نمیتوانم با آتش دل خود بسوزم؟
چرا این شعله خاموش شد؟ چرا؟
مپندار که از سوختن خستهام،
نه، من هنوز با همان عشق، در آتش تو میسوزم…
سوختم، آنگونه که باید میسوختم، ای یار…
۱۴۰۴/۰۷/۲۳
✍️ کانال تلگرامی یادداشتها و برداشتها (حمید والائی)
برچسب:
نویسنده: امیر جعفری