خرید بک لینک


1 1 1

دکتر محمدرضا باغبان کریمی

چکیده:

نظامی گنجوی حکیم و اندیشمندی است که در آثار پنجگانهxadاش طرحی از یک آرمانشهر را میxadریزد و قوانین اسلامی را اصول اولیهxadی چنین اوتوپیایی قرار میxadدهد. او پایهxadهای چنین جامعهxadای را که عدل، آزادی و تساوی بین انسانهاست بر دوش تک تک افراد جامعه میxadگذارد و بر عهدهxadی هر یک مسئولیتی میxadنهد. از فرمانروا گرفته تا سادهxadترین افراد جامعه در ساختن چنین شهر آرمانی یا مدینهxadی فاضله (اتوپیا) نقش دارند و عدم پای بندی هر یک از افراد، این جامعه را با اخلال روبرو میxadسازد.

بررسی چنین جامعهxadای که مورد نظر حکیم نظامی گنچوی است موضوع این مقاله است که از خلال آثار این شاعر بزرگ و بطریق اولی بروش کتابخانهxadای مد نظر قرار گرفته است و نتایج حاصله نشان میxadدهد که نظامی بعنوان اندیشمندی مسلمان و حکیمی دوراندیش به طرح جامعهxadای عاری از ظلم و ستم و بر اساس برابری انسانها میxadنشیند و از شعر بعنوان وسیلهxadای برای هدایت جامعه بهره میxadگیرد. او هرچند از اندیشهxadهای بزرگان ملل مختلف همچون روم و چین و هند و غیره بهره میxadگیرد اما اساس افکار او نشأت گرفته از اندیشهxadهای اندیشمندان اسلامی مانند فارابی، خاص حاجب و . . . همچنین قوانین و احکام دین اسلام است.

واژگان کلیدی: آرمانشهر، عدل و عدالت، آزادی، انسانها، عشق، زن.

مقدمه:

نظامي گنجوي شاعر و انديشمند بزرگ آذربايجان جزو آندسته از صاحب نظران نادري است كه در پيشبرد افكار بشري از موقعيت ويژهاي برخوردار است. ارث غني وي با مضامين علمي - ادبي گسترده و همه جانبه قرنها را در نورديده و در طول ساليان دراز به ثبوت رسانيده است كه نمونههايي از هنر اعجازگر و جاودانهxadی ایران زمین است. آفرينش نظامي از ديد مضمون داخلي، شخصيتxadپردازي، موضوع و اهداف اخلاقي - فكري يكهxadتاز عرصهxadی ادبي است.

شخصيت نظامي را آذربايجان شكل بخشيد. شاعر در يك خانوادهي سادهي آذربايجان چشم به جهان گشود ولي شهرتي عالمxadگير يافت. خلاقيت نظامي به خاطر شيوهي بيان، دايرهي احاطه و تأثير، زمان و مكان نميشناسد. آن ايدهxadهاي بشري كه نظامي در تلقين آنها تلاش ميكند، بينشنهاي انسان دوستانه، زندگي شرافتمندانه، آرزوهاي پاك و نجيبش، امروز هم او را همچون معاصر معنوي، زندگي و حيات ميبخشد نظامي با ترانههايي از اصلاحات اجتماعي ـ معنوي، روشنايي، زيبايي و علويت امروز هم با ما همگام است. (کریمی،1381 :12) شناخت هنرمند جدا از زمينهxadهاي اجتماعي - اقتصادي، ايدئولوژي - فرهنگي به عنوان عواملي در جهت شكل گيري و تكامل وي ـ امكان ناپذير است. زيرا او زاييده و پرورش يافتهي محيطي است كه در آن زندگي كرده و به خلاقيت پرداخته است.

نماي تاريخي، اجتماعي و فرهنگي آذربايجان در زمان نظامي

آذربايجان دورهي نظامي با خصوصيت رشد و پيشرفت و با وسعت پهناورش مشخص ميگردد. در اين دوره بيشتر شهرهاي آذربايجان: تبريز، شمـاخي و گنجه شهرهاي ترانزيتي به حساب ميxadآمدند. روابط تجاري داخلي و خارجي افزايش يافته و پول رواج بيشتري داشت. دولتهاي مركزي اين سرزمين: ايلدگزها و شروانشاهان نيز به نام خود سكه ميزدند. امروز سكهxadهايي كه مُهر آذربايجان قرن ششم روي آنها حك شده در موزهxadهاي مختلف دنيا نگهداري ميxadشود. پيشه وري و صنايع رواج گستردهاي يافته بود. ابريشم توليد ميشد، پارچـهxadهاي شال و كـتان، قاليـهاي رنگارنگ بافته ميxadشد. اشيـائی از فلزات مختلف و شيشه ساخته ميشد. راههاي كاروانرو كه مراكز تجارتي غرب و شرق را مرتبط ميساخت از آذربایجان میxadگذشت. آذربايجان با ارمنستان، آسياي ميانه، ايالات و ولايات عرق عجم و عراق عرب، كشورهاي شمال و غيره روابط تجاري داشت. تجار آذربايجاني مالxadالتجاره به اين كشورها ميxadبردند و ميxadآوردند. در عين حال بازرگانان، سياحان، عالمان و خادمان هنر از يونان، چين و هندوستان به آذربايجان رفت و آمد ميxadكردند و روابط تجاري و فرهنگي را تقويت ميكردند.

دوران رشد و توسعه متضادي بود. قدرت سياسي شروانشاهان و ايلدگزها نيز افزايش يافته بود، از آنجايي كه اكثر شهرهاي آذربايجان آزاد و ترانزيتي بودند، رواج سريع روابط تجاري، ارتباطات و مبادلات موجود با دولتهاي خارجي همگي امكانات وسيعي را جهت پيشرفت گستردهي علم و فرهنگ در اين خطه فراهم ميآورد. چه ايلدگزها و چه شروانشاهان تا اندازهاي هنر و معارف را مورد حمايت قرار ميدادند، مكتبهايي تأسيس كرده و مدارسي بنا ميxadساختند. دانشمندان آذربايجان سرگرم پژوهش در علوم طب، نجوم، جغرافيا، رياضيات و هندسه بودند، در مكتبها و مدارس زبانــهاي شــرق، منطق و فـقه مي آموختنـد. عـلم و فـرهنـگ در آذربايجـان همـــدوش با علوم و معارف خلقهاي مشرق زمين توسعه مييافت، روابط فرهنگي آذربايجان با حيات فرهنگي خلقهاي همسايه همچون گرجي و ارمني افزايش مييافت.

به دليل يك سري علل اجتماعي - تاريخي، در اكثر كشورهاي خاور ميانه، زبانهاي عربي و فارسي برتر و مسلط بوده و ارتباط و تماس نزديك روشنفكران و تحصيل كردگان آذربايجان با اين زبانها - يعني وحدت زبان ادبي، شرايط خاصي را جهت گسترش همه جانبهي علم و فرهنگ بوجود آورده بود. اهل ذوق و قلم آذربايجاني در شهرهاي عراق، ايران و آسياي ميانه پيوسته در رفت و آمد بودند و روابط استواري را با خدمتگزاران علم و هنر اين كشورها برقرار مي كردند.

زبان ادبي دوران به طور كلي زبان فارسي بود. طولي نكشيد كه آذربايجان دين مقدس اسلام را به عنوان دين رسمي دولت و زبان عربي به عنوان زبان ادبي پذیرفت. در قرن پنجم به هنگام يورش عظيم سلجوقيان از شرق به غرب، ادبيات غني و كامل بزبان فارسي در آسياي ميانه وجود داشت. سلجوقيان، صاحبان جديد ايران و آسياي ميانه، ادبيات شكوهمندي را به زبان فارسي همراه با دستگاه دولتي از اسلاف خود به ارث بردند و تازه اين اول كار است؛ اگر ادبيات فارسي در زمان سلسلهي ايراني سامانيان صرفاً در ولايتهاي شرق - ماوراءالنهر و خراسان حاكم بود، در دوران حكومت تركان غزنوي و سلجوقي زبان فارسي در سرزمين پهناوري از هندوستان گرفته تا آسياي صغير مورد استفاده قرار گرفت.

زبان فارسي در قرن ششم در دربار شروانشاهان و ايلدگزها در "مجالسxadالشعراي" رسمیت داشت و هنرمندان اين مجالس به فارسي سخنxadسرائي ميxadكردند و به زبان فارسي قلم ميxadزدند. شـاعران آذربايجـاني معيـارهاي ادبـي دوران را رعايت ميxadكردند، عدهّاي با رضايت خاطر وعدهّاي بالاجبار به اين خواستها تن ميدادند. ليكن گروه دوم متفاوت از گروه اول بود. شاعران گروه دوم بزبان آذربايجاني فـــكر ميxadكردند و به فارسي ميxadنوشتند. تحقيقات انجام گرفته از اين ديدگاه اسناد چندي را آشكار و مشخص كرده است.

ادبيا ت شفاهي مردم آذربايجان نيز در این قرن همچون اعصار قبل، متفاوت از ادبيات مدون، بزبان مادري توسعه يافت. نمونههاي زيبايي از شعر مردمي در اين دوره آفريده شد، زبان به زبان، ايل به ايل و ديار به ديار مي گشت. اوزانها و عاشيقها در بازارها و ميدانهاي شهر در برابر انبوه مردم داستانهاي دده قورقود را كه بزبان مادري خود نقل ميكردند، از حكايتهاي "ليلي و مجنون"، عشق "فرهاد" روايتهاي "اسكندر" و قهرمانيهاي "بابك" سخن ميxadگفتند. راويان داستانهاي سحر و جادو، داستانهاي اساطيري و داستانهاي كهن و باستاني آذربايجان را به زبان مادريشان به مردم بازگو ميxadكردند، مادران بر بالاي گهواره براي كودكان خويش بزبان خودشان لالائي ميخواندند.

خلاقیت نظامی گنجوی

آثار فنا ناپذير كه بعدها توسط كاتبان تحت نام "خمسه" جمع شدهاند ـ "مخزنxadالاسرار"، "خسرو و شيرين"، " ليلي و مجنون"، "هفت پيكر"، "اسكندر نامه" متشكل بر دو قسمت "شرفنامه"و "اقبالنامه" براي او شهرتي جاويدان درسراسردنيا كسب كرد.

او نيز همانند ديگر شاعران آذربايجاني اين دوران، با توجه به موقعيت اجتماعي، سياسي و ادبي حاكم، به نگارش و خلاقيت بزبان فارسي پرداخت. اين امر براي پذيرش و رواج آثار نظامي در زماني اندك در تمامي آسياي نزديك و ميانه شيوهي مناسبي بوده است. هرچند که در سالهای اخیر دیوانی بزبان ترکی از نظامی گنجوی کشف شده است. این دیوان را بسیاری از پژوهشگران ایرانی نیز تایید کردهxadاند از جمله وحید دستگردی، سعید نفیسی و دکتر برات زنجانی بر آن مهر تایید زدهxadاند.

دايرهي احاطه شعر گسترده و وسيع است. حوادثي كه شاعر تصوير ميكند در مناطق جداگانه و كشورهاي مختلف، گاه در مدائن، زماني در شبه جزيرهي عربستان و زماني در يونان و گاهي در هندوستان وچين روي ميدهد. شاعر گاهي از اسكندر مقدوني، گاهي از خسرو و بهرام شاهزادگان ايراني و زماني از ليلي و مجنون عرب سخن به ميان ميآورد. و ليكن هميشه و در همه حال در مورد قهرمانان هر سرزمين و ملتي كه قلم زند يك شاعر آذربايحاني و ترك زاده باقي ميماند. نظريات او در مورد طبيعت زيباي مادري و دياري كه در آغوش آن پرورش يافته، خطوط مشخصهي ملت آباء اجداديش، دردها و غمها - شاديها و سرور - و طرز معيشت آنان جلب توجه ميكند در آثار نظامي چقدر صحنه ادبي است كه زيبائيهاي وطن مادري او ـ مغان پر از لاله و سمن، بردع پر از بيشه و آب را ترنم ميكند شاعر، جنگاور بزرگ مقدونيه را كشان كشان به سرزمين خود ميآورد و وادارش ميكند در مقابل نوشابه - دختر ايل خود سر تعظيم فرود آورد. شيرين- زيبارخ آذربايجاني در بيداري معنوي و شخصيت شاه ايران مؤثر نبوده است؟ ليلي و مجنون نظامي همچون «تركي در لباس عرب» در جهان به ابديّت پيوستند، شاعر با الهام از آسمان لاجوردي گنجهي مورد علاقهاش، از دامنههاي پر از آهو و گوزن، از كوههاي سربفلك كشيده و صخرههاي پر از آبشار و «گؤي گول» اسرار انگيز وطنش «عروس عريان» و «صحراهاي خشك و شنزار» را آرايش داد و زينت بخشيد. پس آن «روح تركانه» در اشعار نظامي تبيين چيست ؟ اينهمه بيان فراوان «ترك»، «تركي»، «تركانه صفت» كه تمام آثار نظامي مشحون ار آنهاست شايان توجه است. شاعر هميشه و همه جا،ترك و تركي را به مفهوم برتري، زيبايي و مردانگي و شخصيت بكار برده است. روح تركانهاي كه در همان داستان فناناپذير عشقي «ليلي و مجنون» آشكارا به چشم ميخورد و لمس ميشود آيا آخستان بيگ شروانشاهان ـ كه به شاعر سفارش ميكند اين داستان را به زبان فارسي به نظم كشد ـ ناراحت نميكرد؟ نظامي قلمش را در زبان فارسي با سليقه و روحيهي ترك و تركانه بكار گرفت. نظاميxadشناسان برجستهي ايران نيز تفاوت اساسي زبان خاقاني و نظامي را از زبان شاعران فارسي زبان انكار نميكنند (برات زنجانی، 1391،مقدمه) .

زندگي نظامي مؤيّد شخصيت و غرور انساني، عقل واراده و عظمت و استعداد پايان ناپذير اوست. بينشهاي بيدارگر و فلسفي شاعر دربارهي زندگي و جهان، برای مشتي دغلباز سيستم فئودالي مسلط و هواداران آنان رضایتxadبخش نبود. انساندوستي، آهنگ و مضمون منطقي شعر نظامي را تشكيل ميدهد. انسان و سرنوشت او در مركز خلاقيت نظامي قرار گرفته است. شناخت انسان، معنويات و خواستهاي او در زندگي، هدف اصلي نظامي را تشكيل ميدهد. نفطهي آغاز حركت را در هنر نظامي بايد در اينجا ديد. ارث بديعي وي از اين ديدگاه شايان توجه است.

انساندوستي مضمون اصلي و عمومي ادبيات اين دوره است و انساندوستي نظامي بشكلي فشرده و تنگاتنگ با بينشهاي وي پيوند دارد. بجرأت ميتوان گفت كه در تاريخ ادبي جهان شاعري مردمي و انساندوست در حد نظامي وجود نداشته است. اين كاملاً درست است كه قهرمانان اصلي آثار او را اساساً شاهان، شاهزادگان و عاليxadمنصبان تشكيل ميدهند. رسوم ادبي قرون وسطي چه در غرب و چه در شرق ايجاب ميكرد تا هنرمند صرفاً آثاري را در بحث از زندگي و فعاليت افراد منسوب به طبقات «اشراف» بنويسد. اما در هر صورت در آثار بديعي وي علاوه بر قهرمانان نقش اول، چهرههاي درجهي دوم يا قهرمانان ديگري نيز كه در خدمت حركت سوژهها هستند مشاركت دارند. در اين ميان چهرههايی كه نظامي به آن ميپردازد ميتوان نمونههاي فراواني از پرترههاي نمايندگان مردم را مشاهده كرد. باغبانان، نانوايان، بنايان، معلمان، دكانداران، معماران، نقاشان، موسيقيدانان، غواصان و غيره سلسله افرادي از نمايندگان مردمند که در آفرينش شاعر ایفای نقش می کنند و تعدادشان نیز حقيقتاً بسيار است.

منابع مورد استناد نظامی

نظامی گنجوی حکیم و شاعری اندیشمند است و از احکام اسلامی، همچنین افکار اندیشمندان اسلامی نهایت بهره را گرفته است. او در طریقت اخیگری به مرام و اندیشهxadهای بنیانگزاران این طریقت صادق بوده، در عین حال نمیxadتوانست به مدینهxadی فاضلهxadی فارابی لاقید بماند. همچنین کتاب عظیم قوتادغو بیلیک هم نمیxadتوانست نظر تیزبین او را جلب نکند، همانگونه که نظام الملک وزیر اعظم ایران نیز در نگارش سیاست نامه اش بدان توجه دارد. بنابراین چهار منبع را میxadتوان برای بینش آرمانشهر نظامی برشمرد: اسلام، اخیxadگری، فارابی، خاص حاجب.

الهام نظامی از اسلام

نظامی حکیمی مسلمان است و در آثارش بهترین نمونه های توحید در ادبیات فارسی را از زبان او خواندهxadایم اشعاری که ورد زبان خاص و عام است؛ مانند:

ای نام تو بهترین سرآغاز بی نام تو نامه کی کنم باز

ای باد تو مونس روانم جز نام تو نیست بر زبانم . . .

بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید در گنج حکیم. . .

ای همه هستی ز تو پیدا شده خاک ضعبف از تو توانا شده

آنچه تغیر نپذیرد تویی وانکه نمرده ست و نمیرد تویی

ما همه فانی و بقا بس تراست ملک تعالی و تقدس تراست. . .

احکان و اصول دین اسلام در بیت – بیت اشعار نظامی چنان جان گرفته است که توحید و نعت، نبوت و معاد را از زبان نظامی آموخته ایم و چنان شیوا و زیبا در دلمان نشسته است که گویی اینها را باید با زبان این شاعر حکیم خواند و پذیرفت. سراسر خمسهxadی نظامی تبیین اسلام بزبان شعر است. شاید نظامی تنها شاعریست که در هر یک از آثار به نعت رسول اکرم توجه ویژهxadای داشته و اشعار فراوان در معراج وی نوشته است. او که کلمه ی ترک برای شاعر مقدس بوده پیمبر را "ترک هفت خیل" میxadداند و معراج رفتن او را "ترکتازی" (معین فر،1362، 502) میxadنامد.

اخی گری با اهل فتوت

نظامی را یکی از اعضای اهل فتوت و پیرو اخی فرج زنجانی نام بردهxadاند. برادری و اخوت، همچنین فتوت و گذشت سرلوحهxadی زندگی و فعالیت اعضای این طریقت بشمار می آید. در فلسفهي زندگي از نظر نظامي، رنج و عذاب معنوي يا فيزيكي - اقتصادي كه در اشعار او به طور مداوم و آهنگين بصدا در ميآيد با داشتن عشق به خدا حل ميشود؛ اين اشعار نه براساس تعاليم زاهدانه و مرتاضانه، بلكه هماهنگ با شعائر تشكّل «اخي» است كه در زمان حيات و آفرينش شاعر فعاليت گستردهاي داشته و از پيشهوران و فقراي شهرها تشكيل يافته و از حقوق تودهي مردم دفاع ميكرد در شرايط مقتضي از مبارزهي مسلحانه عليه استثمارگران نيز اباني نداشت. منابع تاريخي و محققان به وجود رابطهي نظامي با تشكل «اخي» صحّه ميگذارند. او از نظر روحي به آنها نزديك بود. اشعاري از شاعر كه انسان را به اقدام مؤثر عليه رذالت و ستم دعوت ميكند اين انديشه را تقويت ميكند.

در این زمان، گسترش فعاليتهاي تشكيلاتي "اخي" را ميبينيم. طریقت اخي، وحدت برادري در مبارزه عليه تضادها و بحرانهاي فئودالي نه تنها تكيه گاه معنوي ـ ايدئولوژكي زحمتكشان شهر و روستا بوده بلكه در مناطق مختلف توسط تودهي انبوه مردم قيامهاي آشكاري را عليه بيxadعدالتيها رهبري ميكرد. نظامی با توجه به نزدیکیxadاش بدین طریقت، افکار و اندیشهxadهای این طریقت را در جامعه برای رفع نابرابریها میxadپسندید و در جای جای آثارش به بیان آنها پرداخته است و در اصول رفتاری آرمانشهرش بدانها پای بند است.

آرمانشهر فارابی

ابونصر فارابی، فیلسوف و حکیمی بزرگ اسلامی است که همهxadی ملتهای مسلمان برای اینکه او را از ملت خویش بشمارند در رقابتند؛ اما او به دنیای اسلام و بشریت تعلق دارد. زیرا آثارش را به زبانهای اسلامی و در زمینهxadهای اسلامی نگاشت و در سرزمینهای اسلامی به سیر و گشت پرداخت و با مسلمانان و برای اسلام زیست و آثاری که از خود بر جای نهاد به دنیای اسلام و کل بشریت تعلق دارد. ما ایرانیان افتخار این را داریم که او در سرزمینهای اجدادی ما پرورش یافته است. ابن خلکان او را چنین عنوان کرده است: "ابونصر محمد بن طرخان بن اوزلغ الفارابی الترکی الحکیم المشهور". سپس در ترجمه حال او گوید: "و کان رجلا ترکیا ولد فی بلده و نشا بها ثم خرج من بلده ...". باز هم میگوید" ورد علی سیف الدوله فادخل علیه و هو بزی الاتراک و کان ذالک زیه دائماً" و بعد در آخر ترجمه در ضبط اسامی اجداد فارابی گوید" و طرخان بفتح الطاء المهمله... و اوزلغ بفتح الهمزه... و هما من اسماء الترک" و در شرح فاراب گوید:"و هی قاعده من قواعد مدن الترک"

وی در سال 257 ق / 875 م در فاراب (برخی به غلط فاریاب میxadنویسند) به دنیا آمد. علاّمه دهخدا به نقل از بدیع الزمان فروزانفر میxadنویسد: "اسم پدر او طرخان و نام جدش اوزلوغ بود." (8، 1973، xad Clifford Edmund Bosworth) در خراسان و بغداد و حلب به تحصیل علوم پرداخت و در کمال سادگی زندگی کرد. در سال 338ق در سن 80 سالگی وقتی از دمشق به عسقلان میxadرفت با دزدان برخورد که قصد جان او کردند. بناچار فارابی با آنان جنگید و کشته شد. وقتی خبر به شام رسید امرا برآشفتند و دزدان را گرفتند و در سر قبر وی به دار آویختند. ابن سینا که یکی از شاگردان فارابی است حکایت می کند که کتاب "مابعدالطبیعه"ی ارسطو را بیش از 40 بار خوانده و نفهمیده است تا به کتاب "اغراض مابعدالطبیعه"ی فارابی دست یافته و مطالعه ی این کتاب، آن مشکلات را برای او گشوده است". (حنا الفاخوری / خلیل الجر، 1377، 24)

فارابی نخستین اندیشمند بزرگی است که از منابع یونانی هم بهره گرفت و نظام فلسفی اسلامی را بنیان نهاد و با شناساندن فلسفه ی یونانی به دنیای مسلمانان، لقب "معلم ثانی" را از آنِ خود کرد. محققان از احاطهxadی وی بر علوم زمان و دانستن هفتاد زبان سخن رانده اند. (ابن خلکان،1871، ص397)

آنچه امروز ما را به بررسی اندیشه های فارابی ترغیب می کند افکار او در باب آرمانشهر یا اوتوپیا و یا همان مدینه ی فاضله است. اندیشهxadهای وی در هزار و اندی سال پیش، امروزه در جوامع مترقی زمان نمود یافته است و تاسف بار اینکه ما از این گنجینهxadی اندیشه زمانی بهره میxadگیریم که اندیشه های اندیشمندان غرب در ذهن و جان ما جای گرفته و برای این تطابق و بررسی به نبش قبر اندیشه می نشینیم!؟ فارابی از اندیشمندانی است که به ترسیم اوتوپیا و جامعهxadی آرمانی پرداخته و مشخصات آن را برای ما روشن ساخته است.

شاید در تاریخ افلاطون نخستین متفکری است که برای پی ریزی پایه های جامعهxadی آرمانی پای پیش نهاد. در نظر وی برای این امر، اصلاح نژاد انسانی مطرح بود. او میxadگفت که باید دختران و پسران واجد شرایط را فراهم آورد و از آمیزش آنان نسل مطلوب انسانی را پدید آورد. کسانی که فاقد این شرایط باشند از آمیزش و تولید مثل برحذر دارند و فرزندان آنان را حق حیاتی نیست. فارابی نیز بدین امر میxadپردازد، اما به نابودی انسان فکر نمیxadکند زیرا اسلام چنین اجازهxadای را نمیxadدهد. او، برعکس دولت را مسئول عدم توانائی برخی از انسانها میxadشمارد و معتقد است مسئولین جامعه باید جامعهxadای بسازند که شناخت فلسفی نسبت به برخی مفاهیم انتزاعی بدست آورند. وجود چنین شناختی موجب نوعی همبستگی یا انسجام اجتماعی در افراد میxadشود و به بهبود وضع جامعه میxadانجامد. در اینجا رئیس جامعه است که باید از ویژگیxadهای اخلاقی خاصی برخوردار باشد و به برکت الهاماتی که از عقل فعال دریافت می دارد جامعه را سامان دهد و مردم را به سعادت رهنمون گردد.

فارابی در کنار بحث از آرمانشهر خود، از مدینهxadهای دیگری با نام مدینهxadی جاهله نیز نام میxadبرد و این جامعه ها را بسیار متنوع میxadداند و به معرفی این مدینهxadها میxadپردازد. مدینهxadی جاهله جامعه ای است که دستخوش کاستیهاست و اعضای آن نصیبی از حکمت نبرده اند و از کمال و فضیلت بدورند. این مدینه انواع گوناگونی دارد: مدینه ضروریه: مدینه ایست که تنها در فعالیت برای کسب خوراک و مسکن و ارضاء نیازهای جنسی است. مدینهxadی خسیسه: کامجویی و نفس پرستی اساس این جامعه است. اعضای آن غرق در لهو و لعب بوده و چنین میxadپندارند که سعادت همین است. مدینه کرامت: در این جامعه شهرت طلبی و رسیدن به اعتبار اجتماعی و وجاهت ظاهری مطرح است و بزرگان در تلاشند تا مورد ستایش قرار گیرند. بنیادهای خیریه آنهم از دسترنج طبقات پایین فراهم میxadکنند و فخر به آدم و عالم میxadفروشند. و انواع دیگری که امروز هم به چشم خود میxadبینیم.

اما در جامعهxadی آرمانی فارابی، جامعه به فلسفه و دانش انسانها ارج قائل است. انسانها در پرتو دانستهxadها و اخلاق زیبای خود مشعلی در دست میxadگیرند و به یاری انسانها میxadشتابند. در این جامعه باید وسایلی فراهم کرد تا دولت جهانی را بنیان نهاد. عمق بینش فلسفی فارابی را در همین بینش باید دید که از فلاسفه ی یونانی جلو می زند. این بینش عمق اندیشهxadهای فارابی را میxadرساند. تردیدی نیست که اوضاع زمان و شرایط بحرانی دنیای آن روز بر افکار فارابی تاثیر نهاده و از این همه خونریزی جهانگیران به ستوه آمده است. لذا دولتی را میxadپسندد که همهxadی بشریت را زیر سایه ی خود بگیرد و انسانها را از کشت و کشتارهای امپراتوران برهاند.

امروز نظریات فارابی را ملغمهxadای از افکار افلاطون و ارسطو هم میxadدانند. هرچه باشد فارابی دوست دارد رهبر جامعه فیلسوف باشد؛ زیرا فلسفه را عالیxadترین توشه ی انسان می شمارد. این اندیشه ها بود که بعد از فارابی رشد کرد و در نظریه های سیاسی ابن رشد تبلور یافت.

فارابی معتقد است که در جهان تنها یک دین وجود دارد، اما به صور گوناگون تبلور یافته و به زبان و عرف اقوام در آمده است. ذهن فلسفی نیز تنها یه یک خدا میxadگراید و همین خدا در بین ادیان مختلف اسامی مختلفی میxadیابد. برخی از تجلیات دینی با استدلالهای فلسفی سازگارند و برخی ناسازگار. بنابراین جوامع مختلفی به وجود میxadآیند و همهxadی این ادیان و جوامع دینی، رفاه و سعادت انسان را محقق میxadسازند. اما حاکم است که باید به همهxadی وجوه زندگی اجتماعی عنایت داشته باشد و در عین حال، هم امیر باشد و هم امام، یا هم پیغمبر باشد و هم قانونگذار. او معتقد است عالم تابع نظامی یگانه است و چون انسان بر این نظام دست یابد و از این نظام پیروی کند روح خود را نیز بر آن حاکم میxadسازد. جامعه وقتی به نظام درمی آید که انسان کامل گردد، یعنی با الهام از اعتقاد به وجود الهی جامعه را نظام بخشد. فارابی عقوبت اخروی را بدین جهت می پذیرد که وسیلهxadی اصلاح مردم متعارف است. این نظر به رواقیون نیز نزدیک است که معتقدند فقط ارواح نیکوکاران – کسانیکه در عین انسانیت رفتاری خدایی دارند – باقی میxadمانند و ارواح اینان بعد از مرگ، فردیت خود را از دست میxadنهند و جزئی از عقل فعال میxadشوند و اگر عقل کسی به عقل فعال رسید بر نیروهای پیغمبری یا غیب دست میxadیابد و روح او کمال میxadیابد.

در بینش فارابی، رهبر جامعه باید دارای این خصوصیات باشد و اگر چنین فردی یافت نشد زمام امور را باید به دست گروهی از چنین افرادی سپرد. به نظر فارابی بعد از پیغمبر - که هم فرمانروا بود و هم پیامبر، کس دیگری چنین مشخصاتی را ندارد. در اینجاست که دم از انسان کامل می زند. در نظر او، انسان کامل کسی است که فیلسوفی بصیر و عمیق باشد و بتواند کشور را اداره کند و بتواند مردم را سعادتمند سازد.

خاص حاجب

بعد از فارابی اندیشمند بزرگ دنیای اسلام، یوسف خاص حاجب نظر نظامی گنجوی را بخود جلب نموده است. کتاب عظیم قوتادغو بیلیک طرح مدینه ی فاضله را می ریزد و منبعی بسیار گرانسنگ برای شاعر حکیم ما تلقی می شود.

قاراخانیان دو اثر بزرگ را به دنیای بشریت هدیه کردهxadاند؛ یکی قوتادغو بیلیک از یوسف خاص حاجب است و دیگری دیوان لغاتxadالترک از محمود کاشغری. قوتادغو بیلیک کتابی است حکمتxadآمیز و سرشار از علم و معرفت در باب کشورداری، سیاستنامه، نمایشی از آرمانشهر، فلسفه، علم و در نهایت رمانی آموزشی است که همچنان ارزشمند و گرانسنگ است. این کتاب برای خاقانها نگاشته شده و بیلیکxadهایی (علومی) را ارائه میxadدهد که شامل رموز دانش، فلسفه، اخلاق و قوانین اجتماعی است. این دو کتاب هزار سال پیش نگاشته شدهxadاند که گنجینهxadای زوالxadناپذیر از ترکان به دنیای بشریت به شمار میxadآید.

آنچه در قوتادغو بیلیک آمده است علاوه بر اخلاق، حکمت، فلسفه، از علوم ریاضی و نجوم نیز بحث به میان آمده است. بخش اعظم کتاب به امور کشورداری و سیاست مربوط میxadشود و اصول دولتمردی را مورد بحث قرار میxadدهد. او از قوانین مورد نیاز جامعه، از سلسله مراتب اجتماعی، از اصناف مختلف، از رئیس و مرئوس، حاکم و محکوم، مراتب دولتی در داخل نظام حکومتی، از طبقات و اقشار مردم و فرهنگ طبقات سخن میxadگوید. قوانینی را که خاقانها صادر میxadکنند او میxadنویسد. تلاش دارد قوانینی بنویسد که فلاسفهxadی چین و مصر و یونان نوشتهxadاند و مطابقت لازم را با دین نیز دارند. او سعی میxadکند قوانین را تبیین کند که مغایرتی با فلسفه و خرد انسانی ندارد و با طبیعت انسانها سازگارتر است. او، بیلیک یا همان یاسا و قانون را برای اجرای عدالت لازم میxadداند. ائلیک نیز حاکمی است که با بیلیکxadهای صحیح خود عدالت را در آرمانشهر خود پیاده می کند و در آن، هر کس به تبع لیاقت و دانائی خود در جایگاه واقعی خود ایستاده است و روابط بر اساس عدالت و نظم الهیxadگونهxadای برقرار شده است. او به رابطه بین عدالت و حقانیت میxadپردازد؛ آنچنان اندیشهxadها و افکار فلاسفه را به چالش میxadکشد تا دیگر ضعفی در عدالت نباشد. رابطه بین حاکم و مردمان کشور، حاکم و اقشار مختلف جامعه، حتی حاکم و سلسله مراتب درون حکومت موضوعاتی هستند که بخش اعظم کتاب را به خود اختصاص داده است. اوضاع زمان، موضعگیری حاکم و دولتمردان در زمان صلح و جنگ، قحطی و رفاه و . . . مورد بحث قرار گرفته اند. در اینجا علاوه بر عملکرد خاقان، رفتار وزیران، مشاوران و دیگر دولتمردان هم مورد مداقه قرار گرفته و خصوصیات هر یک شناسانده میxadشود و نویسنده، مانند فیلسوف و اندیشمندی توانا در این باب ها سخن میxadراند (م. کریمی، 1395، 324).

این کتاب پیوندی ناگسستنی با اسلام و فرهنگ غنی ترکان باستان دارد. در هر صفحهxadی آن میxadتوان نقل قولهایی از پیامبر بزرگوار اسلام و آیات قرآن را مشاهده کرد. قوتادغو بیلیک ترجمه قرآن است به زبان ترکی.

قوتادغو بیلیک بررسی دنیای اسلام است و تصوف. در این کتاب میxadتوان دنیای اسلام و تصوف را به وضوح تمام دید. تک تک چهرهxadها، مسلمانانی هستند که رفتارهای اسلامی دارند. اودقورموش چهره شاخصی از قهرمانان این کتاب است که هرچند یک زاهد بودائی نمایانده میxadشود اما انتقاداتی که از او میxadشود انتقادات یک مسلمان فقیه است. اؤیدولموش وزیر اعظم خاقان، این زاهد را به رفتارهای اسلامی فرا میxadخواند بیxadآنکه نامی از اسلام بیاورد. او در نهایت سمبلی از صوفیxadهای اسلامی میxadگردد و تصوف را نمایندگی میxadکند. کشمکشهای بین اؤیدولموش و اودقورموش بیxadشباهت به چالشهای اهل تصوف در قرن چهارم و پنجم هجری در دنیای اسلام نیست. بنابراین میxadتوان قوتادغو بیلیک را یک اثر متصوفانه دانست.

قوتادغو بیلیک کتاب دنیای اندیشه و هنر است. بالاساغونلو در جای جای کتاب میxadنویسد: خردمند باشید، علم بیاموزید، انسان باشید و خود را بالاتر بکشید. . . واژگان بکار رفته در این کتاب و تاکید نویسنده بر این واژگان مانند خرد، عقل، راه، روشنائی، فتوت، فرهنگ، روح، دانش، و غیره پر بیراه نیست. او بسیاری از این واژهxadها را دقیقا بجا و با تاکید خاص به کار بردهxadاست. خواستهxadهای والائی هم از این تکرار و تاکید دارد. او خوانندهxadاش را به تفکر و اندیشیدن در این عرصهxadها فرا میxadخواند. او با آوردن ضربxadالمثلها، حکایات کوچک، اصطلاحات و نقل قولهایی از بزرگان فلسفه و ادیبان ملل مختلف سعی دارد یافتهxadهای خردمندانهxadی خود را به خوانندگانش منتقل سازد و راه سعادت انسانها را هموار سازد. او انسانها را صرفا برای خوردن و نوشیدن، لذت بردن نمیxadداند، بلکه لذت و خوشی اورا در احساسات نجیبانهxadای چون عشق ورزیدن، اندیشیدن و بالاxadرفتن از فضای حیوانی به آسمان انسانیت میxadداند. لذت او را در یاری به انسانها، کمک به تعالی بشریت، پدید آوردن اندیشهxadهای پاک، اجرای عدالت در میان مردمان، ادارهxadی کشور با عدالت و برابری بین مردم، دوستی و صمیمیت ملتها میxadداند.

قوتادغو بیلیک پیامی یکدست به بشریت دارد. این کتاب، کتابی کامل، یکدست و اساسی است. کتابی است که بر پایهxadی علم و خردمندی استوار شده است. کتابی است مقدس و نجیب. این کتاب را به آرمانشهری تشبیه کردهxadاند که در خیابانهای تمیز و پر تلالوی آن، کوچهxadهای آرامش و امنیت، خانهxadهای سعادت و خوشبختی موجود است و مردمی خوشبخت در این خانهxadها اسکان دارند. کوچهxadهای آن بر اساس خرد و اندیشه، قانون و اخلاق، هنر و ادب برپا شدهxadاند.

هزار سال پیش، خاص حاجب برای سعادت امروز ما تلاش کرده و از داشتهxadها و یافتهxadهای علمی – عقلی خود یادگاری برای ما نهادهxadاست که پیام آور سعادت و پیروزی است. خداشناسی، زندگی شرافتمندانه، علوم عقلی ارزشمند و کارساز، اخلاق صمیمی و پاک، رفتارهای نجیبانه، عشق ورزیدن، دوست داشتن، رفتارهای متقابل انسانی بین مردم، نفی ستم و ظلم، دوری از کینه و نفرت، اجتناب از دروغ و دو روئی، تلاش برای اتحاد و یگانگی کلِ بشریت، ارج نهادن به عفت و پاکی، صمیمیت و صداقت، پیوند میانِ همه انسانها؛ همه و همه پیامهای انساندوستانه و سعادت خواهانهxadی خاص حاجب برای بشریت است. قوتادغو بیلیک کتابی مقدس و گنجینهxadای ارزشمند از فرهنگ و تمدن بشریت است.

اما سخن آخر، آرمانشهری که خاص حاجب در قوتادغو بیلیک بنا میxadنهد به مدینهxadی فاضلهxadی اسلام نظری عمیق دارد. او از مدینهxadی فاضله تا اتوپیای افلاطون نظر انداخته و آرمانشهری بنا نهاده است که سدهxadهای بعدی نظامی گنجوی، این شاعر و اندیشمند بزرگ آذربایجان در اقبالنامهxadاش توجه خاصی به آن داشته است. اندیشهxadهای مطرح شده در این باب در قوتادغو بیلیک را میxadتوان با نوشتهxadهای نویسندگانی چون: مارجوس تولیدیس(106 – 43 ق.م.)، سر توماس مور(1535 – 1478م)، فرانچو رابلاس(1553 – 1495)، جان والنتین(1654 – 1586)، توماسو جان پانلا(1637 – 1568)، سر فرانسیس باکونین(1626 – 1561)، جمز هارنیگتون(1677 – 1611)، گابریل دو فویگنی(1692 – 1630)، برناندو ماندویل(1733 – 1670)، دانیل دوفو(1731 – 1660)، جاناتان سویفت(1745 – 1667)، جان گوتفیلد شتابل(1752 – 1692)، لودویک هولبرگ(1754 – 1684)، برینگتون(م 1753)، ساموئل جانسون(1784 – 1709)، اوئیس سباستین مرسیر(1814 – 1740)، نیکلاس برتون(1806 – 1734)، جان یاکوب ویلهلم هینس(1746-1803 )، فردریش ایوپولد فون استرلبرگ(1819 – 1750)، ساموئی بوتلر(1902 – 1835)، ویلیام موریس(1896 – 1834)، هربرت جرج ویل(1946 – 1866)، تئودور هرتسل(1904 – 1860)، جرج برنارد شاو(1950 – 1856)، کارل چابک(1945 – 1887)، هرمان هسن(1962 – 1877)، فرنتس ورفل(1945 – 1890)، ارنست یونکر(1949 – 1895)و جورج اورل(1950 – 1903) در آثار خود به این مسائل توجه کردهxadاند و بدان پرداختهxadاند. نظریات یوسف خاص حاجب جای خاصی در میان این آثار دارد. نظامی گنجوی از بیت بیت این اثر بزرگ بهره ها گرفته و گویی بسیاری از ابیات آن را ترجمه کرده است. (م. کریمی، 1394، 35)

انتقاد از سیستم موجود

«انتقادات برندهي نظامي از سيستم فئودالي و حكومت استبدادي، افشاي جسارت آميز تضادهاي اجتماعي و نشان دان آن، از مشخصههاي مهمي است كه او را با آرمانهاي بيداري شرق پيوند داده است». اما شاعر صرفاً به انتقاد اكتفا نميكرد؛ بلكه روش تهذيب و تصفيهي جامعه از اين نقصانها را بررسي ميكرد اتوبياتي: تكامل معنوي اخلاقي ارائه ميداد. از نظر او با روش تكامل معنوي ـ اخلاقي ميxadتوان فرد و همچنين كل جامعه را تكامل بخشيد. تكامل معنوي - اخلاقي در زندگي به مفهوم جلال و شكوه خير و روشنايي است، «رسيدن انسان به مقام خليفهاللهي» است.

شاعر در تمام طول آفرينش خود به زندگي معنادار و هدفمند انسان - مسئلهي انسان كامل و جامعهي كامل مسجث از انسانهاي كامل ميانديشيد و اميد به اين بسته بود كه اين آرمان با تعليم تكامل معنوي ـ اخلاقي به حقيقت خواهد پيوست.

در تشريحي كه نظامي در مورد تعليم تكامل اخلاقي - معنوي بعمل ميآورد مسئلهي عدالت اجتماعي از همه مهمتر است. اينهمه باز با آرمانهاي انساندوستي واومانيسم شاعر پيوند دارد. دعوت به عدالت مضمون «داخلي» شعر نظامي را تشكيل ميدهد.

در توصیف عدالت اشعار بیمانندی سروده است و می توان گفت عد الت شاید بیش از هر کلمه ی دیگری در خمسه تکرار شده است. او نخستین اثرش را مخزن الاسرار را در سن 40 سالگی – یعنی دوران پختگی سروده است. در همان اثر نخستینس شاه را نصیحت می کند و کار او را دین پروری می داند:

کار تو پروردن دین کرده اند دادگران کار چنین کرده اند.

او آشکار شاه را مورد نقادی قرار می دهد:

راحت مردم طلب، آزار چیست؟ جز خجلی حاصل این کار چیست؟

ملک ضعیفان بکف آورده گیر مال یتیمان بستم خورده گیر.

رسم ستم نیست جهان یافتن ملک به انصاف توان یافتن.

هرچه نه عدلست چه دادت دهد وانچه نه انصاف، ببادت دهد.

مملکت از عدل شود پایدار کار تو از عدل تو گیرد قرار. (معین فر 1362:39)

باز:

گردن عقل از هنر آزاد نیست هیچ هنر خوبتر از داد نیست.(همان، ص45)

نظامی در داستانها خرد و کلان با آوزدن حکایاتی از شاهان و سلاطین به بیان زیباییxadهای عدل و پلشتی های ستم میxadپردازد و نتایج را بزیبایی تمام نیز بیان میxadکند. حکایت نوشیروان با وزیر خود، سلطان سنجر و پیرزن از جمله ی این حکایتهاست. داستان:

پیرزنی را ستمی درگرفت دست زد و دامن سنجر گرفت:

شاه که ترتیب ولایت کند حکم رعیت به رعایت کند (همان، ص46)

دولت ترکان که بلندی گرفت مملکت از داد پسندی گرفت.

چونکه تو بیدادگری پروری ترک نه ای، هندوی غارتگری.

با این وضوح به سلطان سنجر برخورد می کند. و در پایان داستان چنین نتیجه می گیرد:

عدل تو قندیل شب افروز تست مونس فردای امروز تست.

پیرزنان را بسخن شاد دار وین سخن از پیرزنی یاد دار

دست بدار از سر بیچارگان تا نخوری یاسج غمخوارگان (همان، ص47)

وگرنه:

داد در این دور برانداخته است در پرِ سیمرغ وطن ساخته است.

آری نظامی بدین راحتی انتقاد می کند و سلاطین را به سخره می گیرد.

قهرمانان آثار نظامی

آثاري از نظامي موجود است كه قهرمانان اصلي سوژه اساسي آن، نمايندهي مردمند. اكثر داستانهاي «مخزنxadالاسرار» از اين نوعند (سلطان سنجر و پيرزن، داستان مرد خشت زن، داستان ميوه فروش و روباه، داستان دو حكيم متنازع، داستان كودك مجروح و غيره) (محمد عارف، 1947، 11). اين چهرهها گاه با ماهيت انساني و والاي خود بر شاهان و حكمرانان غلبه ميكنند. ببينيد خسرو ـ شاه ايران در مقابل فرهاد - اين فرزند سادهي مردم كه تجسم نيروي معنوي و جسماني است چقدر خود را ميبازد و احساسات كم مايهاش با توجه به طبيعت خاص او چگونه آشكار ميشود؟ چهرهي فرهاد در تكامل خسرو تا حد يك انسان كامل به عنوان سيماي الگو، آهنگ عمومي اثر را تشكيل ميدهد. محبت شاعر به كساني كه مشغول كارهاي عقلي و فيزيكياند بيxadانتهاست. نظامي مكرراً از نقش طبقات مختلف در رشد و رفاه جامعه بحث ميكند. از ديد او كار و تلاش رونق بخش زندگي است. وحدت انديشه معجزهها ميآفريند. مگر صخرههاي بزرگ و محكم تسليم تيشه فرهاد نشدند ؟ نقش و نگارهايي كه فرهاد با ظرافت حيرتآميزي بر روي سنگهاي سرد و بيروح كشيد تأثير معجزه آسايي ميبخشد. كاخهاي آسمان خراشي كه سنمّار و شيدا بر پا ساختند چقدر با عظمت هستند؛ اما ببينيد قسمت اين انسانهاي زحمتكشي كه زندگي را غرق در زيبائيها ميكنند چيست؟ فرهاد فداي زخم مشئوم شد. سمينار ـ اين فدائي رنج و تلاش از بام عمارت عظيمي كه با عرق جبين و دستان تاولزدهي خود بر پا ساخته بود به زمين پرتاب و كشته شد. در همينجا نيز، در آفرينش نظامي ايدهي اعتراض و مبارزه عليه استبداد، ظلم و خونهاي بناحق ريخته شده نيرو ميگيرد. نظامي شاعر مردم ـ از اين نظر كه صداي رساي وجدان «يتيمان گوشمالي شده»، «كودكان تشنهي شير»، «پير زنان بيمار» و «پيران دردمند» است مثل هميشه سخن بديعي خود را به سلاحي آتشين جهت مبارزه با دنياي استثماري بنا شده بر پايهي بيعدالتيها مبدل كرده است. قلم نظامي در افشاي دردهاي اجتماعي و نقصاتهاي زندگي فئودالي، همانندي نخواهد داشت. مگر شاعر ميتوانست به محروميتهاي اطراف خود چشم فرو بندد؟ او تضادهاي اجتماعي موجود كشور را نشان ميداد: در يك سو قدرتمنداني قرار داشتند كه در كاخهاي مجلل با دسترنج ديگران زندگي ميكردند و صدها كنيز و غلام داشتند و در سوي ديگر حقارت و فقر. چرا تودههاي انبوه مردم يا به تعبير نظامي: رعيّت ـ رعيتي كه دستهايش تاول زده و تمام نعمات روي زمين حاصل دسترنج اوست زير فشار و شكنجه قرار بگيرد و گرسنه و برهنه زندگي كند؟ طفيليهايي كه زندگي پر جلال و جبرتي دارند به چه علت خون زحمتكشان را ميمكند و به استثمار ميكشند؟ روزبروز ظلم بيشتر ميشود و از حد فراتر ميرود. صالحانديشان و روشندلان تحقير ميشوند. در دولتي كه از «كرامت» شاهش به جاي نغمههاي شيرين بلبلان بر روي شاخهها، جغدها مرثيه ميخوانند، دولتمردان، داروغه، ماليات بگيران و. . . حيثيت پيرزنان سپيد موي را لگدكوب ميكنند؛ زبانهاي حقيقت گو را ميبرند، چشمهاي بصير و بينا را در ميآورند ـ در چنين جائي ميتوان سخن از انسانيت گفت؟

مــــگر گوهر مردمي گشت خرد، كـه در مـردمـــان مـردميها بمرد.

اگر نقش مردم بخـواني شــگرف، بگويد كه مردم چنينست حـرف.

بـچشم انـدرون مردمك را كـلاه، هـم از مـردن مـردمي شـد سـيـاه. (دستگردی، 1335، 7).

بايد چنين ابياتي را كه در آثار نظامي راجع به انسان و انسانيت ( مردم و مردمي ) بيان شده است بدرستي درك كرد. شاعر از اين وضع ناراحت است زيرا مفهوم "مردم" براي او مقدس است. داشتن نام انسان شرف بزرگي است. سرشت انساني بايد لبريز از جوهر خيرونور باشد. درست با توجه به اين خصوصيات است كه "انسان" تجلي خداوند بر روي زمين است. اما حـرص و طمـع پـول و ثـروت در دنـياي فـئودالي، بـسيـاري را از انـسـانيـت دور كـرده اسـت.

"گـوهـر مردمي خرد گشته" و انسانيت بر بالهاي مرغ افسانهاي سيمرغ از روي زمين رخت بر بسته است. شرف و انسانيت مخصوصاً در افرادي كه بر مسند امور قرار گرفتهاند باقي نمانده است. چهرههاي اين مردم «ديو سيرت» و «گم كردگان گوهر مردمي» بسيار وحشتناك است.

نظامي با هنر خويش آئينهاي در مقابل دوران خود ميگيرد. به عنوان يك شاعر و انسان متعهد در آثارش، تمام معايب اجتماعي ـ معنوي جامعهي فئودالي را گاه با رجعت بديعي و در آثار ليريكش ـ بيواسطه، و گاه نيز در درون سوژه ـ باواسطه، با استناد به گذشتهي تاريخ يا از قدرت تخيل بديعي خود بدون ترس و واهمه به تازيانه ميگيرد. اين مبارزه در آثار نظامي تحت لواي آزادي عقل و انديشه پيش ميرفت. شاعر اتهام نامهها ميسرود، نقصانهاي جامعهي فئودالي، قتل و غرت حاكم بر كشور، طمعكاري، رشوهخواري، شهرت خواهي و جاه طلبيها را با آثاري برجسته و انتقادآميز بقلم ميكشيد و به باد انتقاد آتشين ميگرفت.

سلاطین و حکمرانان

شاعر در تمامي آثارش بارها و بارها، باواسطه و بيواسطه، به اين مسئله اشاره ميكند و با كمك تخيل شاعرانهي خود با توجه به موضوعات ابداعي يك سلسله از چهرههاي حاكمان غارتي كه در خاطرهها مانده بود مطرح ميسازد:

شــاه كـه ترتيب ولايـت كند، حكـم رعـيـت بــرعـايت كنـد.

تا همه سر به خط فرمان نهند، دوستيش در دل و در جان نهند.

... در سايهي عدل هرمز بود كه «غبار از چشمها» پاك شده و كشور مبدل به يك گلستان شده بود. شاه دستور ميدهد جار بكشند كه در كل كشور « بازوي ظلم را به بند كشيده است».

... در سالهاي حكومت شيرين، باج از شهريان و خراج از روستائيان دريافت نميشد، چنان وفور نعمتي شده بود «كه يك دانه غله صد بيشتر كرد». چنان دوراني رسيده بود كه «باز با تيهو شده خويش» و «به يكجا آب خورده گرگ با ميش» نظامي نتيجه ميگرفت كه.

نيت چو نيك باشد پادشا را، گهر خيزد به جاي گل گيا را.

... سرزمين كهنسال بردع كه حاكمش نوشابه بود در سايهي عدالت اين زن حكمرانان به منطقهاي بسيار زيبا و آباد روي كرهي خاكي مبدل شده بود. ساكنين آنجا مفهوم اضطراب و غصه را نميدانستند.«بغير از شادي نتوان در اينجا چيزي يافت». «اگر شير مرغت ببايد در اوست». همهي اينها در نتيجهي عدل بوده است:

همانا كه آن راستنيهاي جست، نه از دانه از دامن عدل رست.

نخستين مرحله از اتوبياي اجتماعي زاييده از تخيل نظامي است! در اين مرحله، وجود يك شاه عادل حائز اهميت است؛ اما يگانه شرط آن نيست. از اين ديدگاه، «هفت پيكر» شاعر زمينه وسيعي را بدست ميدهد. اگر چه شاه بهرام عادل و سخاوتمند است اما چه سود؟. كارگزاران از چه كسانياند؟ راست روشها بهرام در لاك خود فرو رفته و غرق خوشگذرانيهاست. زندگي امن و خودبينانهاي را ميگذراند. بيشتر اوقات خود را در مجالس زيبا رويان يا در شكار ميگذراند. در نتيجهي همين امر است كه وزير دورو، خائن و ظالم، كشور و مردم را قرباني منافع و مقاصد شوم خود ميكند. سرزميني كه زماني لبريز از زيبائيهاي دلخواه بهرامشاه بود اينك روزهاي سختي را ميگذراند. شاعر نتيجه ميگيرد: فرارواني و رفاه مادي جامعه صرفاً بسته به عادل بودن رهبران كشور نيست بلكه بايد اطرافيان حاكم يعني اعيان و اشراف، وزراء، درباريان، داروغهها و امراء و قضات نيز راه عدل و انصاف ا در پيش بگيرند. شاه يا حاكم ميبايست پيوسته به رقتار زير دستانش كه ادارهي امور را دردست دارند نظارت داشته باشد و جلوي انحطاط و تباهي را بگيرد. دستگاه دولتي بايد كاملاً در خدمت خير باشد و از معايب معنوي ـ اخلاقي مبرا باشد. طمعكاري، حسادت، خيانت، سركشي، دروغ و خود بيني از معايب معنوي است، از خصوصياتي است كه زندگي را به تباهي ميكشاند و جامعه را با انحطاط مواجه ميسازد. صداقت و علويت معنوي نيز فراواني و رفاه مادي را به همراه ميآورد. معايب اجتماعي ـ اقتصادي موجب انحطاط معنوي و بالعكس ميباشند. نه تنها حاكم و اطرافيان او، بلكه هر يك از اعضاء جامعه نيز ميبايست براي فتح قلههاي اخلاقي ـ معنوي از خود تلاش نشان دهند. در چنين هنگامي است كه ميتوان از جامعهي سعادتمند سخنراند. سرنوشت وزير چاپلوس در اين اثر و ديگر داستانهاي فرعي با ماهيت سمبوليكي يعني داستانهاي دختران پادشاهان اقاليم هفتگانه براي تلقين همين انديشه است.

نظامی با صراحتی بی نظیر نظرش را در مورد شاهان بیان می کند که از دیگر شاعران ندیده ایم:

پادشا آتشي است كـز نـورش، ايمن آن شد كه ديد از دورش.

و آتش او كلي است گوهر بار، در بـرابر گل است و در بر خار.

پادشه همچو تاك انگور است، ور نپيد در آن كز او دور است.

وانكـه پيـچد در او بصد ياري، بـيخ و بارش كند بصد خـواري.

اخلاق و جامعه

ليكن نظامي در ارائه و بررسي انسان و جامعهي ايدهآل تأئيد نميكند كه فقط با تربيت اخلاقي ميتوان شر را از بين برد. به عقيدهي شاعر، اگر هنوز نشاني از «گوهر مردمي» در ذات انسان و جامعه باقي مانده باشد ميتوان ظلمت را از آنجا بيرون كرد و دور ريخت، ميتوان جرقه را تبديل به آتشي فروزان كرد اما اگر شر در زندگي فرد و جامعه ريشههاي عميقي دوانده باشد، اثر و نشاني از جرقه باقي نماند آن جامعه در خور نابودي است و كاري از اصلاح ساخته نيست.

امر به معروف و نهی از منکر

این موضوع به صورتهایی بسیار زیبا در خمسه گفته شده است. ستم و ظلمت در وجود بهرام بصورت عناصري از واقعيت بود، ولي در مجموع خير و روشنائي بر معنويات

برچسب: نویسنده: امیر جعفری تاريخ: پنجشنبه 20 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:31

صفحه بندی