خرید بک لینک

بررسی هویّت ساکنان قدیم 1 در اسناد دست اول 1ی عربی و فارسی

نویسنده: حسن رفیعی؛ کارشناس ارشد تاریخ

چکیده

سابقهxad ی اسکان و حضور ترکان در ایران و آذربایجان از جمله مباحث مناقشه برانگیز در تاریخ ایران میxad باشد که ایجاد و پدید آمدن بحثxadها و نظریات دامنهxadدار و متضادی را سبب شده است. در این میان باستانxadگرایان به دلیل عدم اعتقاد به تکثّر و تنوّع فرهنگی و زبانی در ایران و در نتیجه- تلاش برای انکار این حقیقت انکارناپذیر و اظهر من الشمس، سابقهxad ی حضور و استقرار ترکان در ایران و آذربایجان را تا دورهxad های متخاخرتر یعنی عصر صفوی و مغول و بعضا دوره xadی سلجوقی فرو کاسته، زبان ترکی را نیز به عنوان زبانی غیر بومی، مزاحم یا میهمان که گویا از رهگذر تهاجم های اقوام آسیای مرکزی بر مردم آذربایجان تحمیل شده است، میxad نمایانند. اما گروه دیگر که برخلاف دستهxad ی نخست، ظری کاملاً متفاوت در این خصوص ارایه می دهند. نظر به این که عقاید و نظریات دسته xadی نخست در خصوص این مبحث به شدت تحت تأثیر سیاستهای حکومتی، مقاصد ایدئولوژیک، تُرکxadستیزانه، غرض آلود و یکسان سازانه xadی عصر پهلوی و دنباله روان آن حکومت میxadباشد، در این مقال کوتاه، نگارنده به بررسی نظریات دسته xadی دوم (و منابع و مستندات ارایه شده از سوی آنان)، در این باره اهتمام می نماید.

کلید واژهها: آذربایجان،آذربیجان، عبیدبن شریه، عمروحاتم ربیعی، ترک، ترکان، ترکی.

متن مقاله

همان گونه که میxadدانیم هویّت آذربایجانیها در نوشتهxadها و آثار قلمی و عمدتاً تاریخی یکصد سال اخیر به دلایل کاملاً سیاسی در معرض دستکاری و دستخوش تغییر و تحریف واقع شده و ادّعاهای ضد و نقیض فراوانی از سوی فلان یا بهمان نویسنده در این خصوص مطرح شده است و امروزه هم درب بر روی همان پاشنهxadی سابق میxadچرخد. به طوری که میxadتوان ادّعا نمود همان مطالب ساخته و پرداخته شده در دورهxadی پهلوی؛ با قلمی بروزتر و جذّابxadتر بروز رسانی شده و به خورد دانش آموزان، دانشجویان و علاقه مندان به تاریخ و مباحث هویّتی داده میxadشود. امّا همان طوری که میxadدانیم عمده ی مطالبی که تاکنون در این راستا یعنی در خصوص کیستی و هویّت اصیل آذربایجانیها منتشر شده است، در راستای جعلی نمایاندن و انکار هویت ترکی ساکنان قدیم آذربایجان بوده است. به طوری که با وجود دلایل، شواهد و مستندات فراوان تاریخی، زبان شناسی، باستان شناسی، ادبی و غیره برای اثبات ترک بودن آذربایجانیها و نیز اثبات حضور ترکان در آذربایجان، آن هم در ازمنهxadی بسیار کهنxadتر از مقطع زمانی ورود ترکان سلجوقی (قرن 4 و 5 هجری) به این سرزمین، نویسندگان پهلوی به تبعیت از ایدئولوژی و سیاستهای حاکم آن دوره در خصوص اقوام و ملل غیرفارس کشور و در راستای سیاست ایجاد ملّت واحد بر اساس زبانی واحد و به بهانهxadی واهی ایجاد وحدت ملّی، همچنان بر غیرترک نامیدن آذربایجانیها اصرار دارند و بعضن دلایلی هم برای اثبات ادّعاهایشان مطرح میxadکنند. جالب این که همین سیاست در خوزستان و در خصوص اعراب آن دیار و برخی دیگر از مناطق غیرفارسی زبان کشور نیز به معرض اجرا گذاشته شده است. اگرچه پهلویها وقت و سرمایهxadی هنگفتی را برای جعل و دستکاری و تحریف تاریخ مردم آذربایجان صرف کردهxadاند، اما با این وجود با بررسی دقیق منابع دست اول تاریخی که از قضا بخش اعظم آن به زبان فارسی بوده و در دوره پهلوی منتشر شده است، به راحتی میxadتوان دروغها و تحریفهای تاریخنگاران عصر پهلوی در این خصوص را برملا نمود و به طور قطع و یقین اثبات نمود که ترکها، ساکنان قدیم آذربایجان بودهxadاند و سابقهxadی حضور آنان در منطقهxadی مزبور به دورهxadهای خیلی پیش تر از سلاجقه و غزنویان باز میxadگردد. در نوشتار حاضر نگارنده درصدد است تا بر اساس نوشتهxadها و گزارشات نخستین متون تاریخی و جغرافیایی اسلامی و برخی منابع دست اول ادبی عربی و فارسی؛ مسالهxadی هویّت و کیستی ساکنان قدیم آذربایجان را مورد بررسی قرار دهد. اما قبل از همه تاکید میxadکند که متون و منابع مورد استفادهxadی نگارنده در این مقاله؛ نه منابع ترکی؛ که به قول ترک ستیزان از سوی محافل پان ترکیستی باکو یا ترکیه تهیه شده باشد، بلکه همان منابعی است که در ایران یا برخی از کشورهای عربی به چاپ رسیده و منتشر شده است. ناگفته نماند که در بحث حاضر به منظور رعایت اختصار و حوصلهxadی خوانندگان و پرهیز از حاشیهxadپردازی، به موضوع اقوام پروتوترک یا التصاقی زبان؛ از قبیل سومریان، ایلامیان، اورارتوها، مانناها و...، که در هزارهxadهای پیش از میلاد در مناطق بین النهرین، غرب، شمال غرب و جنوب غربی ایران به تشکیل تمدّن و دولت نایل آمدهxadاند و به نظر خیلی از پژوهشگران دست کم خویشاوندی آنها با ترکان امروزی مسجّل و ثابت شده، پرداخته نشده است. نخستین سندی که در اثبات ادعای ترک بودن آذربایجانیها و قدمت اسکان و حضور ترکان در آذربایجان به دست آمده است، از کتاب «التیجان فی ملوک حمیر» نوشتهxadی ابن هشام؛ مورّخ معروف عرب میxadباشد که به سال200هجری قمری به نگارش در آمده است. ابن هشام مزبور در جلد اول کتاب خویش و در ص416 متن عربی کتاب، از گزارش عبیدبن شریه؛ جهانگرد عرب به معاویه نخستین خلیفه اموی سخن به میان میxadآورد و به گفتگوی معاویه با عبید میxadپردازد و میxadنویسد: «قال معاویه: وما بال آذربیجان لله انت، قال: له انها کانت من ارض الترک واجتمعوا له»(التیجان فی ملوک حمیر، عبدالملک بن هشام، ص416.) ترجمه فارسی گزارش: « معاویه گفت: خداوند تو را خیر دهد، از حال آذربایجان بگو! عبید گفت: آذربایجان از سرزمینهای ترک است و ترکان در آن گرد آمدهxadاند.» گزارش تاریخی بعدی در خصوص موضوع مورد بحث، از کتاب تاریخ بلعمی میxadباشد. همان طوری که میxadدانیم کتاب مزبور در اصل ترجمهxadی فارسی (دری) تاریخ طبری میxadباشد. با این تفاوت که بلعمی، مطالبی را به تاریخ طبری افزوده و به نوعی کتاب جدیدی را به یادگار گذاشته است. در تاریخ بلعمی یا ترجمهxadی تاریخنامهxadی طبری، به سند و گزارش دیگری مبنی بر مالکیّت ترکان بر آذربایجان، در اعصار پیش از میلاد مسیح برمیxadخوریم. در کتاب مزبور در ذکر خطبهxadی منوچهر ملک میxadخوانیم: « و به یمن اندر ملکی بود، او را آرایش خواندندی. از فرزندان یعرب بن قحطان، نامش الحرث بن شداد بود و آرایش از بهر آن خواندند که بسیار غنیمتها بیاورد و حربها کرد و دشمنان را بشکست و ملکی بزرگوار بود و از ملوک یمن کس بزرگوارتر از او نبود. و پادشاهی و مملکت او تا زمین هندوستان برسید و با ایشان حرب و کوشش کرد و خواستهxadها و بردگان از زمین هندوستان به زمین یمن آورد و از زمین یمن به کوه طی بیرون آمد و به عراق آمد به ناحیت انبار و موصل، و بر آن حدها برگذشت و به آذربیجان شد و آن زمینها همه به دست ترکان اندر بود، همه از ایشان بستد و ایشان را مقهور کرد و زمین از ایشان پاک کرد و بازگشت.» (تاریخنامهxadی طبری، گردانیده ی منسوب به بلعمی، جلد اول، ص262 و 263) اما سند دیگر در باب همین موضوع، گزارشی مربوط به سدهxadی اول هجری، از کتاب «جوامع الحکایات و لوامع الروایات» عوفی می باشد. در کتاب مزبور در شرح وقایع دوره خلافت عمرابن عبدالعزیز اموی یا عمر ثانی در سده نخست هجری میxadخوانیم: «در عهد او خبر آمد که بیست هزار سوار به آذربادگان برون آمده است و روی به خرابی بلاد نهاده، امیرالمومنین عمرابن عبدالعزیز، عمرو حاتم ربیعی را فرمود که چهار هزار مرد بر و با آن ترکان حرب کن! عمرو گفت یا امیرالمومنین چهار هزار با بیست هزار چگونه حرب کنند؟ گفت: یا عمرو! قصاب از بسیاری گوسفند باک ندارد و چون پادشاه عادل باشد لشکر او هر جا که رود مظفر و منصور آید. چون عمرو حاتم برفت و با ترکان حرب کرد، ایشان را منهزم کرد و بسیار از آن جماعت اسیر شدند و به میامن عدل او این فتنه فرو نشست.» (جوامع الحکایات و لوامع الروایات«تاریخ ایران و اسلام»، سدیدالدّین محمّد عوفی، ص253.) گفتنی است که گزارش نقل شده؛ عین عبارت و گزارش کتاب هشتصد سالهxadی جوامع الحکایات بود. اما همان گونه که میxadدانیم این گزارش و گفتگو، به سده نخست هجری برمیxadگردد، یعنی زمانی که هنوز از غزنویان و سلاجقه و سایر ترکانی که پس از اسلام به این سرزمین راه یافتهxadاند، خبری نیست! بنابراین کافی است که از مدّعیان و طرفداران نظریهxadی غیرترک بودن مردم آذربایجان در اعصار پیش از غزنویان و سلاجقه همین یک سوال را بپرسیم؛ که چرا محمّد عوفی در سده نخست هجری، از قیام بیست هزار ترک آذربایجانی سخن به میان آورده است، حال این که طبق ادعای آنان نباید در این مقطع زمانی اثری از اسکان و حضور ترکان در آذربایجان وجود داشته باشد! بنابراین و با توجه به اسناد و گزارشهای فوق الذکر، شایان ذکر است که با وجود تلاشهای گستردهxadی صورت گرفته (از سوی شخصیتهای حقیقی و حقوقی) در150 سال اخیر برای بیگانه، تحمیلی، غیربومی، مهاجم یا میهمان جلوه دادن زبان تورکی در آذربایجان و نیز اهتمام بر نفی و نابودی آن زبان، اسناد، قرائن و شواهد تاریخی و غیرتاریخی موجود، حاکی از آن است که زبان مادری آذربایجانیان در آن روزگاران، جز تورکی نبوده است. اگرچه این موضوع به کرّات مورد بررسی و کنکاش قرار گرفته است و اسناد ارایه شده در همین خصوص به وضوح گویای واقعیت و معرِّف هویت اصیل آذربایجانیها میxadباشد، لکن جهت تنویر اذهان و افکار آن دسته از عزیزانی که هنوز خود را ملزم به وفاداری به نظریات رسمی و سیاستxadآمیز و مغرضانه در این خصوص می دانند، ارایهxadی سند دیگری در این باره خالی از فایده نخواهد بود. اما سند اخیر نه از آرشیو به اصطلاح پان ترکها، بل از خلال یکی از نخستین آثار مکتوب و معتبر زبان فارسی برگرفته و ارایه شده است. سند و شاهد مورد بحث؛ دُم خروسی است که از نخستین فرهنگ لغت فارسی، تحت عنوان «لغتِ فُرس» بیرون زده است!

«لغتِ فُرس» عنوان اولین واژه نامهxadی فارسی است که در قرن پنجم هجری و پس از سال458ه.ق توسط اسدی طوسی به نگارش درآمده است. شایان ذکر است که این واژه نامه؛ که مشتمل بر 1100واژه میxadباشد، اساس کار تمامی فرهنگxadنویسان فارسی، پس از اسدی طوسی به شمار میxadآید. مشهور است که واژه نامهxadی مزبور به خواهش یکی از پارسی (دری)سرایان آذربایجانی و در تبریز تألیف گردیده است. این امر نشانگر آن است که زبان دری یا فارسی، نقشِ زبان میهمان را در آذربایجان (همانند خیلی از مناطق ایران آن روزگار) ایفا میxadنمود و بدین جهت چامه سرایان آذربایجانی برای فراگیری آن، بیش از دری زبانان، محتاج فرهنگنامه میxadبوده xadاند. القصّه، اسدی طوسی در کتاب خویش به نکتهxadی باریک و ظریفی انگشت گذاشته است، نکتهxadای که به تنهایی قادر است تا از هویت اصیل و کهن مردم آذربایجان رمزگشایی نماید و به تمامی مناقشات درگرفته در خصوص آن موضوع خاتمه دهد. نیک میxadدانیم که کهن واژهxadی ترکی چارُق «چاریق»، از زبان ترکی وارد زبان فارسی شده است. این مطلب را البتّه میxadتوان به سادگی و با رجوع به فرهنگنامهxadهای فارسی دریافت. به عنوان مثال، مؤلّف فرهنگ عمید، در برابر واژهxadی چارق، ضمن قید ترکی بودن واژه ی مزبور میxadنویسد: «نوعی کفش چرمی که بندها و تسمهxadهای دراز دارد و بندهای آن به ساق پا پیچیده میxadشود، پاتابه، پالیک، چارخ هم گفته شده.» اما در فرهنگِ «لغتِ فُرسِ» اسدی طوسی(458ه.ق) در برابر واژهxadی پالیک (کفش) آمده:«پای افزار بود و به آذربایجان چارُق خوانند.» (لغت فرس اسدی طوسی، ابومنصور علی بن احمد اسدی طوسی، ص277.) اما اینک و پس از ملاحظهxadی این جملهxadی اسدی طوسی، احتمالًا این پرسش مهم به ذهن خوانندهxadی مأنوس با القائات و تبلیغات رسمی، در باب زبان ترکی، خطور خواهد کرد، که واژه ی ترکی چارُق در قرن پنجم هجری در آذربایجان چه میxadکند؟ مگر براساس ادعای نظریه xadپردازان عصر پهلوی و دنبالهxadروان کنونی آنان، زبان ترکی، ظرف 400-500سال اخیر در آذربایجان شایع نشده است؟! باری، این جاست که حکایت تکراری دُم خروس و قسم حضرت باس، یک بار دیگر خودنمایی میxadکند و خواننده در میxadیابد که باید کاسهxadای زیر نیم کاسه باشد، که البته هست! جالب این که حتی اگر بخواهیم ترویج و اشاعهxadی زبان ترکی در ایران را به غزنویان و سلاجقه نیز نسبت دهیم، باز یک پای مسألهxadی ما لنگ و لاینحل باقی خواهد ماند! چرا که اولاً: غزنویان شهر غزنین در افغانستان و سلجوقیان، شهرهای نیشابور و ری و اصفهان را به پایتختی برگزیده بودند و هیچ یک از خاندانهای مزبور، آذربایجان را مرکز فرمانروایی خویش قرار ندادند! درثانی، آذربایجان از مناطق مرزی و سرحدّی غزنویان بوده است و سلاجقه نیز در هنگام نگارش فرهنگ لغت فرس اسدی، مشغول عملیّات و امورات نظامی و فتح نقاط مختلف کشور و یکپارچه سازی آن بوده اند و نسبت دادن ترویج زبان ترکی به آنان، با در نظر گرفتن این شرایط و نیز محدود بودن تعداد طوایف و جمعیّت ترکان سلجوقی، با عقل و منطق سازگاری نخواهد داشت! بماند که تغییر زبان خطّهxadای به وسعت آذربایجان در آن روزگار، آن هم با امکانات آن دوران و با وجود عدم مرکزیّت سیاسی، کاری محال و مثال آب در هاون کوبیدن خواهد بود. وانگهی، اسدی طوسی نمیxadگوید که امرای سلجوقی و طوایف مهاجر اوغوز در آذربایجان به پالیک چارق میxadگفتند، او میxadگوید: «در آذربایجان، پالیک را چارق گویند»، و این امر به وضوح گویای آنست که ترکی، پیش از ورود سلاجقه و ترکان اوغوز، زبان بومی، همگانی و رایج آذربایجان بوده است. بنابراین تعمیم کاربرد واژهxadی چارق در آذربایجان، جز بومی و عمومی بودن زبان ترکی در آن سرزمین، توجیه دیگری نخواهد داشت. این مطلب (بومی بودن زبان ترکی در آذربایجان و غیر بومی بودن زبان دری در ایران و آذربایجان) را البته قرائن و شواهد و اسناد و مدارک دیگر تاریخی نیز تأیید میxadکند. به عنوان نمونه و مشتی از خروار، میxadتوان به حکایت ناصر خسرو، از ماجرای دیدارش با قطران تبریزی(نخستین دری سرای آذربایجانی) اشاره نمود. ناصرخسرو میxadنویسد: «در تبریز، قطران نام شاعری را دیدم. شعری نیک می گفت، اما زبان فارسی نیکو نمی دانست. پیش من آمد، دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که او را مشکل بود از من بپرسید، با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند.» (سفرنامه ی ناصر خسرو، ناصربن خسرو قبادیانی مروزی، ص7و8.) اما عدم تسلّط و عادت قطران به زبان فارسی، به وضوح معلوم میxadدارد که زبان مزبور، زبان مادری و بومی زادگاه وی نبوده است. ناگفته نماند که اسناد و شواهد و گزارشات ارایه شده در خصوص موضوع مورد بحث؛ تنها بخشی از اسناد و شواهدی است که به کیستی و هویت اصیل ساکنان قدیم آذربایجان پرداختهxadاند و بدون تردید در صورت بررسی سایر منابع تاریخی، جغرافیایی، ادبی و...، در خصوص موضوع مورد بحث میxadتوان معلومات گسترده ای فراهم نمود و به نتایج چشمگیرتری دست یافت. امری که همواره از سوی پژوهشگران سختxadکوش و به ویژه ترکی پژوهان جوان و نکتهxadسنج آذربایجانی مورد توجه واقع شده و خواهد شد.

نتیجه گیری

اینک با توجّه به گزارشات دست اول موجود به زبانهای فارسی و عربی و از لابلای نخستین متون اسلامی در موضوع هویّت ساکنان قدیم آذربایجان، به جرأت و با اطمینان میxadتوان ادعا نمود که ترکان، از جمله قدیمیترین ساکنان آذربایجان بودهxadاند که به ویژه در دورهxadی صدر اسلام در آذربایجان حضور عیرالی داشتهxadاند. حال اگر آفرینش صدها اثر ادبی- علمی کلاسیک به زبان ترکی آذربایجانی- منxadجمله شاهکار جهانی و ادبی- حماسی دده قورقود و...- را به اسناد فوق الذکر علاوه کنیم، دیگر جایی برای عرض اندام نظریهxadپردازان مخالفِ بومی بودن ترکان در آذربایجان نخواهد ماند. نتیجه این که بر اساس اسناد و گزارشات فوقxadالذکر، ساکنان قدیم آذربایجان تُرک بوده و به زبان ترکی تکلّم میxadکردهxadاند. بنابراین نظریّات سیاستxadزده، مغرضانه و ایدئولوژیک و رسمی مدّعی غیرترک بودن ساکنان قدیمی آذربایجان، بیxadپایه بوده و محلّی از اِعراب نخواهند داشت. هرچند که کتب درسی و دانشگاهی و رسانهxadها و تریبونهای رسمی و دولتی مدافع نظریّهxadهای مزبور، آن نظریات را به مثابهxadی وحی مُنزَل، از بام تا شام به بوق و کرنا بگذارند و به خورد دانشجویان، دانش آموزان و علاقه مندان تاریخ دهند!

فهرست منابع و ماخذ

1. التیجان فی ملوک حمیر، عبدالملک بن هشام(مورخ مصری و مورد وثوق اهل سنت، متوفی213ه)، مرکز الدراسات والابحاث الیمنیه، صنعا، جمهوری عربی یمن، چاپ اول،1347.

2. تاریخنامهxadی طبری، گردانیدهxadی منسوب به بلعمی، جلد اول، به تصحیح و تحشیهxadی محمد روشن، تهران، انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران (سروش)، چاپ اول، 1374.

3. جوامع الحکایات و لوامع الروایات «تاریخ ایران و اسلام»، سدیدالدین محمّد عوفی، تصحیح و توضیح: دکتر جعفر شعار، تهران، انتشارات سخن، چاپ اول، 1374.

4. لغت فرس اسدی طوسی، ابومنصور علی بن احمد اسدی طوسی، به تصحیح و اهتمام عباس اقبال، تهران، چاپخانه مجلس، 1319.

5. سفرنامه ی ناصر خسرو، ناصربن خسرو قبادیانی مروزی، به کوشش نادر وزینxadپور، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهاردهم،1383.

برچسب: نویسنده: امیر جعفری تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 14:25

صفحه بندی